ای وای دلم
شیوا, الاهه مرگ و نابودی
هی لعنتــی ...
اون طوریم که تو فکر میکنی نیست ...
شاید عاشقت بودم ، روزی .....!
ولی ببین بی تو
هم زنده ام،
هم زندگی میکنم ...
فقط گاهی در این میان،
یادت ...
زهر میکند به کامم زندگی را ...
همیــــــــن!
لبخندش را تقسیم کرد ؛
خنده اش نصیب من شد ،
لب هایش مال دیگری ...
هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند
خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته در می آورم ،
میبوسمش صیقلی عاشقانه اندکی نمک به رویش ،
نوازشش کرده ، دوباره بر سرجایش میگذارم......
از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید
خیالش تخت ،
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم
بیا تنها بشیم کم کم
بیا با من تو بدتر شو
بیا از من تو رد شو
رد شو
نه میخوابم نه بیدارم از این چشمای من پیداست
تنم محتاج گرماته زیادی دل به تو بستم
هیچ دردی در این حد نی
ست من ا
ز این زندگی خستم
دلم تنگ میشه بیش از حد
دلم تنگ میشه بیش از حد
دلم تنگ میشه بیش از حد
بیا دوری کنیم از هم
بیا تنها بشیم کم کم
بیا با من تو بدتر شو
بیا از من تو رد شو
رد شو
روزگار عجیبی ست !
من به تو معتادم ،
تو مرا ترک می کنی ؟!
تبعیدم کنید
به نا کجا آباد
شاید ویرانه ام آباد گردد..........